برچسب:
نویسنده: کارن رادمنش
میدانمروزی دوباره از آسمانبوسه میبارد...بسیار...بسیار...و روزی دوباره ،آغوشها از آغوشها ،سیراب میشوند...فراوان...فراوان...میدانمروزی دوباره دستها ، حلقه میشوند ،و حلقهها ، گرداگرد قلبها را میگیرند.و میدانم که امید ،چه زود، دلها را ، به آهنگ عشقی مینوازد...و عشق،به پاس رويشی نو ،در عمیق ترین روزنههای احساس...دوباره آواز خواهد خواند...
برچسب:
نویسنده: کارن رادمنش
در میان کورانی از بوران تنهاییو گسترهای از عطر تلخ غربتچشمانتدوباره رنگ عوض کرد!و مندر آیینه دیدگانتمردی را دیدم که برچسب عاشق بر خود زده بود!و بدون چترزیر باران میرقصید...و حالا...آهنگی بخوانبا نت های زرد و نارنجیکه پاییز را خوشحال کندو هوا را معطرو امید را در شاخه های خشک درختان بیدار سازد.آهنگی که به رقص برگها بیاید!و به رقص آن مرد... ماجد1400-08-22
برچسب:
نویسنده: کارن رادمنش